مقالات  |  پروژه ها  |  معرفي اساتيد  |  جزوات و طرح درس  |  نرم افزارهاي كاربردي  |  پيامها و نكات مديريتي  |  معرفي كتب و منابع آموزشي
سمينارها و دورهاي آموزشي  |  تالار گفتگو  |  لينكستان  |  تماس با ما  |   درباره ما

آرشيو ماهانه
December 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
April 2006
 

جستجو

 
 

بررسی و نقد کتاب جهان حقیقی دموکراسی

عنوان كتاب:جهان حقيقی دموکراسی
نوشته: سی. بی. مک فرسون
ترجمه: مجيد مددی
نشر :البرز
چاپ اول: 1369
تعداد صفحات: 130 صفحه

كتاب حاضر شايد جزءمعدود آثاری باشد که با استفاده از روش عملی تحليل تاريخی درباره يکی از پيچيده ترين و مهمترين مفاهيم سياسی به بحث پرداخته است. آقای مک فرسون در پيشگفتار کتاب خود اشاره به ابهامی می کند که در مفهوم دموکراسی وجود دارد و اين امر وی را مجبور می سازد که با دقت بيشتر کنکاش نموده و اساس اين امر را در يابد. ايشان برای رفع اين ابهام، تحولات تاريخی جامعه را مورد بررسی قرار داده و تغييرات حاصله در مفهوم دموکراسی را در مراحل مختلف نشان می دهد.
آقای مک فرسون با اين هدف به نوشتن کتاب پرداخته تا خلاء موجود در ابهامات مفهوم دموکراسی را تا حدودی بر طرف سازد. هر چند که تلاش زيادی در اين زمينه داشته است اما ايشان بيش از آنچه پاسخ ارائه دهند، سوال مطرح نموده اند .
موضوع کتاب آقای مک فرسون دستيابی به حقيقت موجود در جهان دموکراسی است.
نويسنده کوشيده است تا به اين سوال ها پاسخ دهد: دموکراسی چيست؟
تفاوت بين دموکراسی های توده ای در کشورهای نو استقلال آسيا و آفريقا و نظام دموکراتيک کشورهای سوسياليستی و دموکراسی غرب در چيست؟
اگر نامشروعيتی در کار نيست مبارزه برای چيست؟ چه چيز بايد تغيير کند؟
نويسنده در راستای پاسخ به سوالات مذکور می نويسد که در بسياری از کشورها که سازمان سياسی آن دموکراتيک است دموکراسی واقعی وجود ندارد. لنين می گويد: «دموکراسی به عنوان شکلی از اشکال تشکيلات سياسی هر جامعه ای نهايتاً در خدمت توليد بوده و به وسيله روابط توليدی جامعه معين می شود»
(ص 31)
بنابراين ضروری است که در تحليل دموکراسی، تحولات تاريخی و رابطه مستقيم آن را با تغييرات اقتصادی – اجتماعی جامعه به ويژه کيفيت و شدت طبقاتی در نظر گرفت. در جامعه طبقاتی دموکراسی شکلی از ديکتاتوری است که به وسيله طبقه حاکم اعمال می شود و دارای طبيعتی طبقاتی است و منحصراً در خدمت و برای استفاده از اعضای همان طبقه است.
ماشين دموکراسی بورژوازی به شکلی تنظيم شده است که فعاليت های سياسی طبقه زحمت کش را فلج کرده و آنها را از دخالت در امور سياسی برکنار نگه می دارد حقوق سياسی اعلام شده ظاهراً وجود دارند ولی ضمانتی برای اجرای آنها نيست .
مارکسيست ها دلايل ديگری بر غيرعملی بودن اجرای دموکراسی در جامعه های طبقاتی دارند آنها بر خلاف نظر اشخاص مانند ليپست که می پندارد: “دموکراسی در جامعه نو چيزی نيست جزء جذب اختلافات گروههای سازمان يافته که در رقابت با يکديگر هستند آنها معتقدند که در جامعه طبقاتی، دموکراسی جز لفظی خالی از محتوا نيست و اين موضوع حتی در مورد تشکيلات بزرگ و نظام متوازن بروکراسی هم صادق است. واقعيت اين است که مردم بدگمانند و بدگمانی آنها ناشی از موفقيت ها و شکست هايشان نيست بلکه نتيجه منطقی جنبش آنان و ارزيابی آنها از واقعيات است اين که قدرت سياسی ثابت و دور از دسترس آنان است. رای در جامعه طبقاتی سراب و منبعی غيرواقعی است، آنچه حقيقی است پول و سرمايه است. به ديگر سخن، نظام سياسی در قالب دموکراتيک ولی در محتوا حکومت توانگران و اغنياست”
(ص32)
آقای مک فرسون در فصل اول کتاب خود ابعاد نو و کهنه دموکراسی را مورد بحث و بررسی قرار داده می گويد که درباره دموکراسی مطالب ابهام بسيار زياد است. مقصود اين نيست که دموکراسی خود سراسر ابهام است، بلکه تصور ما درباره دموکراسی است که گيج کننده است (ص 3).
ايشان می گويند که دموکراسی در گذشته واژه ناپسندی بود و آن را فاتح آزادی فردی و تمام محاسن زندگی متمدن می دانستند. ايشان در دلايل خود مبنی بر وجود ابهام در دموکراسی اذعان می کند که انقلابهای متعددی زير نام دموکراسی پرولتری و توده ای و ديگر انواع آسيايی و آفريقايی آن عليه دموکراسی غربی برپاشده است که اين انقلابها چهره جهان را به نحو محسوسی دگرگون ساخته است از اين رو، دموکراسی چيزی دو پهلو شده است و دارای معانی گوناگون و حتی ظاهراً متضاد می باشد. (ص 4)
آقای مک فرسون بدون کمترين تعصبی نسبت به دموکراسی غربی در جای جای کتاب خود نقاط قوت و ضعف موجود در دموکراسی غربی و دموکراسی نوع کمونيستی را مورد بحث قرار داده و واقعيت های موجود در اين زمينه را آشکار ساخته است.
ايشان در ارتباط با دموکراسی غربی و يا به اصطلاح خودشان دموکراسی ليبرالی به نقش دولت در اتخاذ تدابيری در جهت اجرای خواسته هايی که می کند که نتيجه اش حفظ نظم و اجتناب از انقلاب است. و بدين ترتيب دولت ليبرال منطق خود را واقع بينانه تدوين می کند و چنين علمی نه باعث ضعف وی می شود و نه باعث نابودی و جان کلام خودش در اين زمينه در قالب اين جمله خلاصه می کند: «دولت ليبرال، ليبراليسم را دموکراتيزه و دموکراسی را ليبراليزه کرد»(ص22)

فصل های دوم و سوم کتاب مشروحاً به بحث درباره دموکراسی غيرليبرالی نوع کمونيستی و نوع توسعه نايافته پرداخته است ايشان معتقدند که تئوری کمونيستی به آٍثار کارل مارکس در سالهای 1840 و 1880 باز می گردد و محرک اصلی افکار وی براين باور بود که انسان فی نفسه موجودی است آفريننده. (ص 25)
به نظر مارکس جامعه سرمايه داری به شدت طبقاتی و طبق تحليل وی بهره کشی طبقاتی بخش اصلی چنين نظامی بود . و در اين چنين نظامی دولت يک آلت فشار در جهت استثمار طبقات دیگر می باشد و لذا نظام سرمايه داری محکوم به نابودی است.
(ص28)
نويسنده در جواب به پرسشهای موجود در دموکراسی غيرليبرالي معتقد است که دموکراسی تنها نوعی نظام حکومتی نيست بلکه يک نوع جامعه تلقی می شود. اگر دموکراسی در مفهوم نارسا و محدود نوعی حکومت در نظر گرفته شود بايد آن را نظامی دانست که در آن اعمال اعضای حکومت زير نظر سيستم اکثريت مردم باشد يعنی نظارت همه جانبه بر تصميمات سياسی هیئت حاکم به وسیله اکثريت (ص 34).
نويسنده معتقد است که اگر قرار باشد که يک حزب سياسی حاکم بر سرنوشت جامعه باشد ، می بايد در درون آن ابزاری موثر بر کنترل رهبران به وسيله اعضای عادی جذب وجود داشته باشد. برای اين منظور می بايد از روش موثری که آن را دموکراسی درون حذبی مي نامند استفاده كرد.
آقاي مك فرسون براين باور است كه نوعي از دموكراسي كه در كشورهاي توسعه نيافته وجود دارد جديدتر و در عين حال قديمي تر از دو نوع دموكراسي ديگر (غربي و كمونيستي) مي باشد. زيرا مستقيماً به مفهوم كهن دموكراسي مربوط مي شود كه پيش ازماركس و حاكميت ليبرال وجود داشته است اكثر رهبران آنها در غرب تحصيل نموده اند و معمولاً با هر دو تئوري آشنايي دارند و لذا آنها عناصري از هر يك تئوريهاي برگزيده اند كه به پندار آنان مي توانست جوابگوي دشواريهاي حال و آينده كشورهايشان باشد.
ايشان در ادامه استدلال خود در فصل چهارم كتاب درباره ليبرال دموكراسي بحث كرده و آن را به عنوان نظام قدرت تلقي كرده. ليبرال دموكراسي غربي براي خدمت به نيازهاي جامعة رقابت آميز مبتني بر بازار ابداع گرديده است و الحاق حق رأي دموكراتيك به اين نظام زماني صورت گرفت كه طبقه كارگر خود محصول جامعة سرمايه داري مبتني بر بازار بود به چنان قدرتي رسيد كه توانست وارد صحنه رقابت شود بنابراين ليبرال دموكراسي را مي توان محصول جامعه سرمايه داري مبتني بر بازار دانست كه مراحل تحولي را با اين وضعيت پشت سر گذاشته است.
(ص 68)
آقاي مك فرسون پس از بحث هاي متفاوت در مورد دموكراسي به اين واقعيت اشاره مي كند كه تصور اين امركه دموكراسي ما تنها شكل حقيقي و اصلي از دموكراسي است همان قدر باطل است كه ادعاي كشورهاي جهان سوم يا كمونيستي در مورد دموكراسي داند.
ايشان در قسمتي از فصل چهارم كتاب (ليبرال دموكراسي به عنوان نوع قدرت) نشانه ها ي يك جامعه متمدن را جلوگيري از اعمال فشار توسط افراد مي داند و اعمال فشار و دستيابي به خشونت را در انحصار حكومت مي داند و به خاطر وجود همين انحصار حكومتي معتقد به وجود ضابطه اي براي نظارت بر اعمال حكومت مي باشد و لذا در اين مفهوم است كه حتي ليبرال دموكراتها هم‏، اعتراف مي كنند كه دولتهايشان مانند همه دولت ديگر يك نظام قدرت است. (ص 75)
آقاي مك فرسون در اين كتاب كه يك روش علمي تحليل تاريخي بر روي دموكراسي اعمال نموده اشاره اي داشته است بر حيله هاي ناجوانمردانه تاريخ،‌ مبني بر اين كه معتقد است «رشد و پيشرفت عظيم باروري و اعتلاي ظرفيت توليد كه به وسيله نظام سرمايه داري انجام گرفته و هيچ نظام اقتصادي ديگر قادر به انجام آن نبوده است، اكنون در تصاحب كساني قرار گيرد كه سرمايه داران مطرود شمرده اند ولي بايد دانست كه تاريخ احترام گذار گذشته نيست »(ص87)

آقاي مك فرسون در فصل 5 كتاب خود كه تحت عنوان «افسانه به حداكثر رساندن » از ديد ديگر به دموكراسي نگاه كرده است. به نظر نويسنده‏، مفهوم دموكراسي همواره تصور برابري را در بر داشته است. البته نه برابري قابل محاسبه درآمد و ثروت ،‌بلكه برابري فرصت ها براي درك آنان از استعدادهاي انساني خويش و در عين حال برابري مي تواند به معناي داشتن حقوق مساوي در برخورداري از يك زندگي كامل انساني براي همه آناني باشند كه مي خواهند كار كنند و زحمت بكشند. انتقال بخشي از قدرت فرد به جامعه خود به نظر نمي رسد به مفهوم انتقال خالص باشد زيرا فرد به عنوان عضوي از جامعه ظاهراً آنچه را انتقال داده باز پس مي گيرد. ولي وي تمامي آن را بازپس نمي گيرد بلكه فقط بخشي از آن را بازپس مي گيرد.(ص91)
وي بر اين واقعيت اشاره مي كند كه «ليبرال دموكراسي ما در غرب به هر تعداد افزوني بر افسانه به حداكثر رساندن تكيه مي كنند به ويژه زماني كه با اعتراض 3/2 از جمعيت دنيا، كه اخلاق و فرهنگ رقابت را رد مي كنند،‌ مواجه مي شوند» (ص 104)
در فصل آخر كتاب نويسنده به آينده نزديك دموكراسي و حقوق بشر اشاره كرده است و اين سوال را مطرح كرده است كه «آيا ما در جهان ليبرال دموكراسي مان مي توانيم آن ارزشهاي آزادي و فراگرايي را كه بسيار به آنها دلبسته ايم و گراميشان مي داريم حفظ كنيم؟» (ص 117)
اگر چنانچه بياييم بر روي انقلاب هاي كمونيستي و انقلابهاي موجود در كشورهاي عقب مانده (در حال توسعه) مطالعه كنيم و از آن درس بياموزيم ممكن است ما را به شناخت لازم براي حفظ و استحكام ارزشهاي ليبرالي رهنمون سازد.
از اين مطالعات مي توان به تأكيداتي كه بر جوانب اخلاقي و انساني در اين انقلابها مي شود پي برد. آقاي مك فرسون در ادامه همين مطالب عنوان مي كند كه اگر من در اين گفته خود محق باشم كه از اين پس اقتدار ملي به امتيازات و شأن اخلاقي بستگي خواهد داشت آن وقت مي توان مدعي شد كه اخلاق و قدرت در انطباق كامل با يكديگرند . راه رسيدن به قدرت ملي به رسميت شناختن و اعتلاء بخشيدن به حقوق انساني برابر خواهد بود. و تعقيب اين هدف ها موجب بسط قدرت فردي، نه براي سركوبي ديگران بلكه به قيمت تضعيف آنان، كه در جهت تحقق و بهره‌گيري بهتر از استعدادهاي انساني خود افراد خواهد بود» ( ص 119)
آقاي مك فرسون در خاتمه كتاب با تواضع اعلام مي دارد كه «من در اين سلسله گفتارها بيش از آنچه پاسخ بگويم سوال مطرح كرده ام و بيشتر اين پاسخ ها و پيشنهادها نيز متضمن توصيه هاي مشخصي در عمل نيست» (ص 129)
كتاب حاضرعلاوه بر توصيف ابعاد مختلف دموكراسي و دستيابي به مفهوم حقيقي آن كه موضوع اصلي كتاب است به واسطه كمكي كه به دانش سياسي و مسائل بين المللي دارد در خور توجه است.
نويسنده براي پاسخ به سوالات اصلي مطرح شده در كتاب از استدلال استقرايي استفاده كرده و روش علمي تحليل تاريخي را به كار بسته است. در اين كتاب مسائل حاشيه اي كمتري در ارتباط با موضوع اصلي كتاب مطرح شده است و از رويدادهاي موجود در جهان غرب و كشورهاي كمونيستي و جهان سوم به عنوان سند و مدركي در جهت تبيين موضوع اصلي كتاب استفاده كرده است.
ادعاهاي نويسنده غالباً توأم با مدارك و شواهد معتبر است. كه اين منابع متعدد و متنوع مي باشد. كه از جمله آنها مي توان به استفاده از كتابهاي سياسي و تاريخي موجود در جهان غرب و كشورهاي سوسياليستي و ديگر كشورهاي در حال توسعه نام برد.
چيزي كه در اين كتاب كاملاً محسوس است نگرش بيطرفانه نگارنده به واقعيت هاي موجود در جهان غرب مي باشد به طوري كه در جاي جاي كتاب خود نقاط ضعف موجود در دموكراسي غربي را به روشني باز نموده است و نقاط قوت موجود در دموكراسي غيرليبرال را مورد تحسين قرار داده است.
ترجمه كتاب مذكور تا حدود زيادي روان مي باشد اما مترجم يك سري اصطلاحاتي را در كتاب خود به دفعات آورده است كه مي توانست اصطلاحات بهتري را جايگزين آن نمايد مثلاً در اين كتاب به كشورهاي جهان سوم و ديگر كشورهاي در حال توسعه، واژه «كشورهاي عقب مانده» را عنوان كرده است كه به نظر مي رسد واژه «كشورهاي در حال توسعه» اصطلاح مناسبي باشد.
و هم چنين در برخي از جملات ساختار جمله ها استاندارد نبوده و برخي جملات به صورت ناقص ادا شده است.
با اين وجود مترجم به مطالب مطرح شده در كتاب تسلط داشته و اهداف نويسنده را به خوبي دريافته است كه در قسمت سخنان مترجم در ابتداي كتاب به خوبي آن را منعكس نموده است.

با همه اين اوصاف،‌ كتاب مذكور به عنوان يك تحقيق علمي تاريخي از اعتبار بالايي برخودار است و به دليل پرداختن به مطالب اساسي و پايه اي ،‌ وسيلة مناسبي براي مطالعه در مسائل مختلف سياسي و دولتي مي باشد. مطالعه كتاب را به محققين و علاقمندان به مسائل دموكراسي به ويژه به دانشجويان علوم سياسي مديريت دولتي و تاريخ مناسب مي دانيم.

نوشته شده توسط Paydaie

نظرات

ارسال نظر




من را به خاطر داشته باش؟

متن


Powered By Web Yar