مقالات  |  پروژه ها  |  معرفي اساتيد  |  جزوات و طرح درس  |  نرم افزارهاي كاربردي  |  پيامها و نكات مديريتي  |  معرفي كتب و منابع آموزشي
سمينارها و دورهاي آموزشي  |  تالار گفتگو  |  لينكستان  |  تماس با ما  |   درباره ما

آرشيو ماهانه
December 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
April 2006
 

جستجو

 
 

بررسي و نقد كتاب كالبد شناسي قدرت

نام كتاب : كالبد شناسي قدرت (مباني شناخت ،منابع و ابزار قدرت )
نوشته : جان كنت گا لبرا يت
ترجمه : دكتر احمد شهسا
انتشارات : نشر نقارش
چاپ دوم : 1370 (پاييز )
تعداد صفحات : 271
نگارنده : محمد رضا پاكجو(رزومه)
قبل از نقد كتاب لازم مي دانم اين نكته را ذكر نمايم كه ، اينجانب ، در آن مقامي نيستم كه به اين كتاب اتتقاد كرده و ضعف هايش را بيان نمايم 0 در حقيقت بند ه با توجه به ظرفيت فكري خودم ، آنچه را كه از خواندن اين كتاب برايم عايد شده ،به طور پيشنهاد بيان مي كنم و اگر در بعضي موارد ضعف هايي را بيان كرده ام اين ضعف ها ممكن است از ديد ديگر خوانند گان بعد منفي نداشته باشد 0 در همين نقطه آغازين ، اين مورد را اشاره كنم كه در سال 1971 بيش از يك ميليون نسخه از اين كتاب به فروش رسيده و به زبانهاي مختلف د نيا ترجمه شده است كه نشان از اهميت و فقدان ضعف كتاب مي باشد 0
در بخش يكم اين كتاب آقاي گالبرايت به مباني شناخت ، منابع و ابزار قدرت اشاره كرده و بعداً سه نوع قدرت تنبيهي ، تشويقي ، و قدرت اقناعي را توضيح داده و با توجه اين سه ابزار ، سازمان ، شخصيت ، و مالكيت را ،كه به نظر خودش ، سه منبع قدرت مي باشند تشريح مي كند 0
لذا آقاي گا لبرا يت در اين مباحث از ابزار هاي قدرت بحث هايي كرده و اينطور بيان مي كند :كه قدرت در تحليل د قيق علمي با عدد(سه ) پيوندي نزديك مي يابد0 از سه ابزار (تنبيهي ، تشويقي ، ا قناعي ) استفاده مي گيردو سه خصيصه يا نهاد(شخصيت ، ما لكيت ، سازمان) حق استفاده واعمال آن را اعطا مي كنند و همچنين در مورد اهميت قدرت تنبيهي ، بيان مي كند كه قدرت تنبيهي توانايي آن را دارد كه براي تحصيل ، تسليم و اطاعت فرد با گروه ، آنها را براي اجراي عمل يا رعايت رفتاري در برابر يك آلتر ناتيو بگذارد0منتهي اجراي آن آلترناتيوچنان شاق است كه فرد يا گروه ترجيح ميدهدازخواست فرد چشم بپوشدص29 )
در بخش دوم كتاب آقاي گا لبرايت وجه بسيار مشخص هر دو قدرت تنبيهي و تشويقي را عينيت ، يعني قابل رويت بودن مي داند (ص43 )0 و مي گويد كه قدرت تنبيهي مفهومي گسترده دارد به نظر وي مصادره اموال، ملامت و سرزنش هاي زباني و محكوميت هاي علني از سوي افراد يا جامعه نيز جز قدرت تنبيهي به شمار مي آيند 0 دليل آن اين مي باشد كه هر نوع قدرتي و به هر صورتي كه اجرا شود و يا به وسيله آن تهديد صورت گيرد قدرت تنبيهي را در مي گيرد 0
در بخش سوم آقاي گا لبرايت بحث قدرت ا قناعي را مطرح مي كند كه قدرت ا قناعي ذ هني و نامرئي است 0 در حاليكه قدرت تنبيهي و تشويقي عيني و قابل ديدن است و مي گويد هميشه لازم نيست اعما ل كنند ه گان قدرت ، همچنين كساني كه مورد اعما ل قدرت قرار مي گيرند از آنچه صورت مي گيرد آگا هي يابند 0
پذ يرفتن ا قتدار و تسليم شدن به اراده ديگران به رفتار و رغبت به مراتب نسبت به انواع ديگر آن ترجيح دارد (ص58 ) 0 و بعد از ذكراين مورد ، به اهميت قدرت ا قناعي پرداخته و ميگويد ،كه قدرت ا قناعي علاوه بر زمينه هاي ديني ونظامي در بخشهاي ديگري هم اهميت بيشتري كسب كرده است 0 قدرت اقناعي حتي در مباحث اقتصادي نيز اهميت شايا ني داشته ، طوري كه كارگر عادي بر اثر قدرت تشويقي تن به كار مي دهد و بي آن ، كار نخواهد كرد (ص63 ) 0
در بخش چهارم كتاب آقاي گا لبرا يت بيان مي دارد كه سه چيز دسترسي به قدرت را فراهم مي كند : سازمان ، ما لگيت ، شخصيت ، اين سه منبع اصلي قدرت هم مانند ابزارهاي قدرت ، همواره در تركيب و تداخل با يكديگرند 0 شخصيت توام با مالكيت و ما لكيت همراه با شخصيت قدرت بيشتري دارد و با ضميمه شدن سازمان ، بر نبروي آنها ا فزوده مي شود 0 ما لكيت همواره ، همپاي سازمان ابراز وجود مي كند و در بيشتر موارد شخصيت مسلط و قادري با آن همراه است سازمان هم به نو به خود از آن دو نيرو مي گيرد و حمايت مي شود 0 هريك از اين منابع قدرت ، با ابزار معيني رابطه بسيار قوي و نه انحصاري دارد ، سازمان با قدرت ا قناعي ملازم است ، ما لكيت نيازي به ذكر ند ارد و با قدرت تشويقي قرين است و شخصيت با قدرت تنبيهي رابطه اي اساس و ديرينه دارد (ص76 ) 0
بعداً اشاره مي كند كه مهمترين عاملي كه در اجتماعات نوين به شخصيت پيوسته است رابطه اي است كه بين شخصيت و قدرت اقناعي به وجود آمده است شخصيت نافذ و موثر از طريق ايجاد و پرورش اعتقاد به وسيله اعمال رهبري به كسب تسليم و اطاعت توفيق مي يابد (ص78 ) 0
در بخش پنجم كتاب كه ما لكيت را به عنوان يكي از مهمترين منبع قدرت توضيح مي دهد به اين نكته اشاره مي كند كه ما لكيت منبع قاطع قدرت بوده و نظام سرمايه داري را چون پوششي در خود مي گيرد و پيوستگي و دوام آن را حفظ مي كند و اشاره مي كند كه تا زماني كه ما لكيت خصوصي باشد ودر دست
اشخاص باقي بماند ديگران را از نيل به قدرت مانع خواهد كرد 0 بنابراين نظريه كمونيست ها را مي توان در يك جمله خلا صه كرد آن هم ( لغو مالكيت خصوصي )است (ص 88 ) 0
در بخش هشتم آقاي گالبرايت ،به بحث ديالكتيك قدرت پرداخته و از تقارن قدرت صحبت مي كند 0در واقع به اين نكته خيلي توجه دارد كه عكس العمل بسيار عادي و موثر در رويارويي بايك قدرت ناخواسته ،ايجاد يك قدرت مخالف در برابر آن است 0 عكس العمل برابر قدرت كا رفرما ، تشكيل اتحاديه است در واقع براي مقابله با اعمال قدرت چه بسيارپيش مي آيد كه قدرت تلاقي جويانه خود به خود به كار مي افتد0 كه اين اعمال قدرت مخالف به دو صورت مستقيم وغير مستقيم روي مي دهد درصورت مستقيم از شخصيت ، مالكيت ، سازمان و به تبع آنها از همه كونه ابزارهاي اعمال قدرت ، از تنبيهي و تشويقي ،و اقناعي استفاده مي شود0 اين ابزارها بعد در جهت مخالف قدرت اصلي به كار مي افتند0 در صورت غير مستقيم با توسل به قدرت عكس العمل نشان داده مي شود در واقع مي توان به اين صورت بيان كرد كه بين طريقه گسترش قدرت و روش مقابله با آن، يك تقارن ذاتي و اساسي مشاهده مي شود(ص123)0 كه اين، منابع قدرت و ابزارهاي قدرت را شامل مي شود قدرتي كه به شخصيت متكي است معمولاًبا شخصيت روبرو مي شود0 آنكه از مالكيت ريشه گرفته با مالكيت و به همين ترتيب سازمان در برابر سازمان قدعلم مي كند(ص124)0
لذا در ديالكتيك قدرت ،تقارن يك اصل عام است0 تقارن بين منابع قدرت وعكس العمل هاي تلافي جويانه در زمينه روابط كار گري كاملاً روشن و مشخص است(ص128)0
بعداً آقاي گالبرايت يك مثال كاملاًمشخص از عدم تقارن در اعمال قدرت تلافي جويانه مي زند كه آن روشي بودكه مهاتماگاندي در جدال با اقتدار بريتانيا در هند پيش گرفت در واقع گاندي براي مقابله با نيروي بريتانيا اقدام نظامي نكرد ، بلكه به جاي آن به عدم خشونت و مقاومت منفي متوسل شد0 بنابراين با ضرب المثل هايي كه نشان از تقارن قوي هم در منابع و هم در ابزارهاي آن وجود دارد به چند مورد ذكر مي كند: آتش را آتش جواب مي دهد 0 زور ، زور مي آورد ، آنكه با شمشير زندگي مي كند باشمشير مي ميرد(ص123)0
در بخش يازدهم كه با عنوان پيدايش سرمايه داري بحث آغاز ميشود در واقع سرمايه داري تجاري منبع اوليه قدرت خود را با مالكيت كرفته بود ، اما اين منبع قدرت ديگر قدرت نبود ،بلكه بصورت سرمايه به ويژه به صورت كالا براي فروش و زر و سيم در آمده بود كه در همين زمان نيز اهميت شخصيت روبه كاهش مي رفت و سازمان بيشتر سر بلند مي شد(ص154)0
مالكيت كه منبع اصلي و اوليه قدرت بازرگانان بود سرمايه در گردش را شامل مي شد در واقع جمع شدن ثروت در دست طبقه با زرگا نان منبع قدرت تشويقي نيرومندي در اختيار آنها قرار مي داد و اين امر اطاعت تهيه كنند ه گان ، كالا ، خدمتگزاران را موجب مي شد(ص155)0
اعمال اوليه قدرت به وسيله سرمايه داري تجاري بر روي كارگران، افزارمندان و پيشه وران بود كه توليد كنندگان كالا بودند همچنين بازرگانان يك منبع مهم ديگر و يك وسيله دفاعي ديگر براي مقابله با رقابت دانسته و آن پيدائي دولت بود كه ازآنها در برابر رقابت ، بخصوص رقابت منابع خارجي حمايت مي كرد(ص 157).
با اين همه ازاواخرسده شانزدهم تا اوائل سده هجدهم دوران رشد مداوم واستوار قدرت بازرگانان، در مقايسه با قدرت مدعيان رقابت با آنها بود ، سرمايه بصورت مالكيت كمتر قابل رويت اما در مقايسه با زمين يك منبع پويا وقابل انطباق بود و از آن و سازمان وابسته به آن اعمال قدرت اقناعي تازه و موثر حاصل مي آمد(ص159).
در بخش ششم با نظر چارلز ليند بلوم آشنا ميشويم كه ايشان عقيده دارد سازمان و هم آنچه بصورت حكومت متظاهر است منبع اصلي و نهائي همه قدرتهاست و همچنين اين مسئله مطرح است كه مالكيت وشخصيت فقط در حمايت سازمان مؤثر هستند وهرقدر سازمان فراگير و جامع باشد مالكيت وشخصيت به درجات وگونه هاي مختلف با آن تركيب ميشوند(ص98).
در ادامه آقاي گالبرايت بيان ميكند كه رابطه بين حالات دروني وبيروني قدرت را در درون سازمان ميتوان در بروكراسي دولتي، در جمعيت هاي تخصصي ،‌درتشكيلات ورزشي ودر سازمانهاي جنايي متشكل مشاهده كرد(ص104) .درگفتگو از سازمان بعنوان منبع قدرت توجه به نكته اي كه واجد اهميت شايان است ضرورت دارد وآن بررسي موضوع توهم قدرت است خلاصه قدرت در آ ن هنگام كه منبع آن سازمان باشد چيزي ساده و سرراست نيست بابررسي ساختار دروني يك سازمان نيرومند پي مي بريم كه اين سازمان چه مقدار قدرت در خود نهفته دارد(ص118).
در بخش دوازدهم ،نكته مهمي كه وجود دارد اينست كه همزمان با انقلاب صنعتي و جابجايي مهمي در منابع قدرت حاصل شد و سرمايه در گردش بازرگانان به صورت سرمايه صنعتي سنگين درباب صنايع در آمد ، در سازمان نيز پيشرفت محسوس شد(ص169)0 بعد از ذكر موارد بالا از آدام اسميت سخن به ميان مي آيد كه مي نويسد كمك اسميت به هر دو صورت مثبت و منفي انجام گرفت : از سوي به منابع ايد ئولوژي قدرت تجارتي حمله برد واز ديگر سو به تاييد آنچه به پيدايي ارباب صنايع كمك مي كرد ، همت گماشت0 اسميت در يك طرح وسعيتر ، آن نوع فعاليت اقتصادي را كه فقط به خاطر منابع خصوصي صورت مي گيرد با آنچه به سود عامه است مشخص و از يكديگر متمايز مي كند و آن دو را وحدت مي بخشد0 با آنكه انگيزه سوداگر اين است كه فقط در پي سود خويش باشد ،اما در اين راه همچون ديگر موارد با دستي نامرئي به سويي رانده مي شود كه قصد و نيت او نبوده است 0 و بعداً از ريكاردو و مالتوس سخن به ميان مي آيد و مي گويد حتي با اين كه آنها اتفاق نظر داشتند كه مزد كم در نتيجه عدم تساوي ، مربوط به غارت شكفت انگيز و اتلاف نيروي بارور طبقات كارگرمي شود همچنين علت فقر كارگران را در زاد و ولد داشتن بيش از حد آنها مي دانستند (ص177)0
در بخش سيزدهم (واكنشها)گالبرايت مي گويد كه ابزار ماركسيم ، قدرت اقناعي بود كه به طور جامع به كا ر افتاد و تقريباً دو ابزار ديگر قدرت را از ميدان به در كرد0 ماركس و هوادارانش تمام عمر خو د را بر سر اين كار گذاشتند0 ماركس با حمله به مالكيت به عنوان منبع قدرت ، نشان داد كه چكونه تمهيدات اجتماعي و اعتقاد مي تواند وسيله اي براي اعمال قدرت باشد0 استفاده ماركس از قدرت اقناعي ، در مقابله با اقتصاددانان كلاسيك بود(ص184)0
در نوشته هايي كه از قلم ماركس به صورت عقايد اقناعي به نگارش در آمده ،قدرت او را حفظ كرده است0 كار او اقدامي فوق العاده بود طوري كه در مدت بيش از يك سده كه از نگارش آثارش گذشت ذهنها مسخر و مجذوب او شد و ميليون ها نفر به پذيرش و تبعيت از نظرات او گردن نهادند(ص186)0
در بخش شانزدهم آقاي گالبرايت به اهميت قدرت نظامي مي پردازد و بيان مي كند كه قدرت نظامي نه تنها همه منابع قدرت را درخود دارد بلكه از تمام ابزارهاي تحميل قدرت ، با جامعيت فوق العاده و اثر گذار ، بهره مند است واين امر نه تنها بر اثر حجم و ظرفيت بلكه حتي احتمالا به خاطر نتايجي كه حاصل ميشود چيزي پرهيبت است(229)0 در واقع تشكيلات نظامي دو منبع ،از سه منبع قدرت را : مالكيت و سازمان را به حد كفايت و كسترده در اختيار دارد0 قدرت نظامي علاوه بر منابع وسيع و ذخاير گسترده اي كه مورد استفاده قرار مي دهد و سازمان بسيار استوار وبا انضباطي كه در اختيار دارد از قدرت تنبيهي هم به حد كفايت بهره مند است و با اعمال قدرت تشويقي و افناعي به تحصيل اطاعت و تسليم جامعي دست مي يابد(ص231)0
در واقع همه كنترلي كه قدرت نظامي بر اسناد محرمانه دارد ، نتيجه انضباط سازمان يا نظارت رسمي و خاص نبوده است ،بلكه بيشتر آن صرفاً به علت وسعت و بزرگي سازمان و بهره گيري واقعي با فرضي از خصوصيت فني در موضوع مورد علاقه بوده است(ص236)0
قدرت نظامي هر چند عظيم است ،اما مطلق نيست و هدفهايي را كه تعقيب مي كند ذاتاً كشش و جذابيت ندارند0 مرگ و كشتار تنها به سربازان جوان و درجه داران محدود نمي شود بلكه به سراغ غير نظاميها هم ميآيد كه طبيعتاً از تاثيرات قدرت اقناعي خود را بر كنار نگه داشته و به خدمت اجباري نظام تن در نمي دهند(ص239)0
نكته قوت اين كتاب ،كه نويسنده به آن پرداخته ، اين است كه، آقاي گالبرايت نظريات ديگر صاحبنظران را در رابطه با موضوع كتاب خويش ، بيان كرده ، من جمله : از نظريات آدام اسميت ، وبر ، ما لتوس ، ريكاردو، براي بسط موضوع كتاب خود بهره جسته است 0
مزيت ديگر اين كتاب اين است كه، نويسنده بعضي از بحث هايي را كه از حوصله كتاب خارج بوده ، در زير نويس كتاب ، توضيح كاملي آورده تا خوانندگاني كه تمايل به مطالعه بحث هايي در اين مورد هستند به منابع مربوطه مراجعه كنند 0
نكته ديگر كه به نظر بنده به اهميت اين كتاب مي افزايد ، اين است كه نويسنده در اين كتاب از قدرت تلافي جويانه (intervailing power) بحثهائي به ميان آورده طوريكه اين نوع قدرت را به تفصيل توضيح داده ، در واقع به نظر اينجانب قسمت مهم اين كتاب درهمين بخش ديالكتيك قدرت 1 ، خلاصه مي شود. چونكه اين نوع قدرت براي اكثر خوانندگان من جمله خودم تازگي داشت . درواقع اين كتاب در اين رشته به دانش عمومي (Body Knowledge) چيزي اضافه كرده است.همچنين نويسنده در اين كتاب از روش قياسي استفاده كرده است0 مزيت ديگر اين كه ، در مقدمه ، مترجم اطلاعات كاملي درباره بيوگرافي آقاي گالبرايت ارائه داده ،طوري كه خوانندگان را با نويسنده كاملاًآشنا كرده است0خلاصه اين كه مطالب كتاب با هم سازگاري داشته واز انسجام كافي برخوردار است 0
كتاب آقاي گا لبرا يت ، در كل ، كتابي است كه ترجمه آن روان و ساده مي باشد ، منتهي ، ترجمه پيشگفتار كتاب طوري است كه جملات روان نيست ، شايد به نظر بنده اين قسمت ها بغرنج ترجمه شده ، طوري كه بعد از دو بار خواندن منظور از جمله درك مي شود 0 به طور نمونه در صفحه 22 سطر 2 ((به اين مطلب
بارها ، كمتر به صورت رسمي بازگشته ام ، به ندرت اتفاق افتاده است كه مقا له يا رسا له اي را در موضوع قدرت ، از نظر گذرانده باشم ، بي آنكه توجه كنم ، چگونه آن را مورد بررسي قرار داده اند ، اگر
اصولاً به نتيجه مفيدي رسيده باشند)) 0 ملاحظه مي كنيد جمله ((كمتر به صورت رسمي ، بازگشته ام ، يا
همچنين اين جمله ((بي آنكه توجه كنم چگونه آن را مورد بررسي قرار داده اند اگر اصولاًبه نتيجه مفيدي رسيده باشند ))0 يا در جمله صفحه 23 سطر اول ((پس مسلماً به جمعي مد يونم : د ين من به وبر ، راسل ، بري ، روزولت ، كه مردي مستعد و روشن ، سياستمدار ، قانوندان ، نويسنده مقالات اجتماعي ، سياسي و اقتصادي بود ، مسلم است ))0 كه آوردن اين جمله ((مسلم است ))از روان بودن جمله مي كاهد 0 يا در صفحه 92 سطر 12 به طور نمونه جمله ((و وقتي نماينده مجلس و رئيس دولت ، وارد زد و بند هاي خيلي علني مي شد ند ، از حرمت آنان كاسته مي شد ))0
مجدداً به اهميت و با ارزش بودن اين كتاب اشاره مي كنم كه در سال 1971 بيش از يك ميليون نسخه به فروش رفته و به زبانهاي مختلف در سراسر دنيا ترجمه شده است 0
مطلب ديگري كه مي توان اضافه كرد اين است كه آقاي گا لبرليت قدرت را از د يد خود بررسي كرده و به سه نوع قدرت تنبيهي ، تشويقي ، و اقناعي پرداخته است 0 در حا لي كه ديگر صاحبنظران همچمن
(فرنچ و روان )،قدرت را بر حسب ، مباني قدرت ، قدرت سازمان ، و قدرت شخصي تقسيم بندي كرده اند
كه مهمترين تحليل در ارتباط با مباني قدرت ، به وسيله اين دو محقق ارائه شده است و ايشان پنج مبناي
قدرت را در محيط هاي سازماني شناسايي كر ده اند ،كه ذكر مي كنيم : 1- قدرت قانوني 2- قدرت تخصص 3- قدرت اجباري 4- قدرت مرجعيت 0 (كتاب رفتار سازماني مورهد گريفين ، ترجمه دكتر
ا لوا ني و دكتر معما رزاده ص )0
پيشنهاد ديگر من ، نسبت به عنوان كتاب است كه اگر عنوان كتاب ((كا لبد شگا في قدرت )) ترجمه شده بود فكر ميكنم ، بهتر با بحث هاي كتاب سازگاري داشت 0

نوشته شده توسط Paydaie

نظرات

ارسال نظر




من را به خاطر داشته باش؟

متن


Powered By Web Yar