|
|
|
آشنايي با مديران برجسته جهان
آشنايي با مديران برجسته جهان
جك ولچ ( ولش )
جك ولچ كه در اواخر سال 2001 با سمت رياست جنرال الكتريك بازنشسته گرديد، يكي از پر ارج ترين مديران دهة 1990 بود و غالباً او را از موفق ترين مديران عامل درآمريكا و حتي در دنيا مي دانند. جنرال الكتريك يكي از معتبرترين شركت هاي دنيا مي باشد. موفقيت ولچ در طول نزديك به 35 سال نه به علت هوش و نوآوري و يا بينش استراتژيك وي، و نه به علت شيوه رهبري او مي باشد بلكه بيشتر بخاطر رقابت سادة مديريتي او است. ولچ آنچه انجام مي داد به بهترين شكل و معمولا بهتر از رقبايش انجام مي داد. مسير شغلي ولچ نشان دهنده اين است كه توانايي او در تمركز بر اصول و سخت كوشي، يكي از مزاياي قدرتمند رقابتي وي در دنياي تجارت و بازرگاني مي باشد.
جك ولچ در سال 1935 در ماساچوست متولد شد. پدرش يك لكوموتيوران بود و جك اولين فرد خانواده بود كه به دانشگاه راه يافت. وي در رشته مهندسي شيمي از دانشگاه ماساچوست فارغ التحصيل گرديد و سپس جهت اخذ دكترا از دانشگاه الينويز اقدام نمود. سپس به عنوان مهندس در يكي از شركتهاي زير مجموعه جنرال الكتريك بنام جنرال الكتريك پلاستيك مشغول به كار گرديد ولي پس از يك سال و از آنجا كه موقعيتي جهت ارتقاء شغلي مشاهده نمي نمود، تصميم به ترك آنجا گرفت ولي پس از اينكه با رئيس خود در اين مورد مذاكره نمود و او شركت را مجاب كرد به ولچ فضاي بيشتري جهت ارائه نظريات و پيشنهاداتش ارائه نمايد، ولچ در آنجا ماند و در سال 1977 به رياست جنرال الكتريك پلاستيك منصوب گرديد. ولچ باعث شد اين شركت به يك شركت بزرگ در زمينه فعاليت خود تبديل شود و گردش مالي ساليانه آن بالغ بر يك ميليارد دلار گردد. پس از اينكه ولچ بعنوان يك ستارة درخشان شناخته شد، به سمت معاونت جنرال الكتريك منصوب گرديد و در سال 1981 هنگاميكه در سن 46 سالگي بسر مي برد، به سمت رياست هيأت مديره جنرال الكتريك منصوب شد. هنگاميكه وي به رياست جنرال الكتريك رسيد، اين شركت يكي از بزرگترين شركتهاي آمريكا با سودي در حدود 7/1 ميليارد دلار بود. ولچ به توسعه شركت ادامه داد بطوريكه جنرال الكتريك در صدر جدول ليگ شركتهاي آمريكايي قرار گرفت. در سال 2000 سود جنرال الكتريك از 12 ميليارد دلار فراتر رفت و سرمايه گذاري اين شركت در طول 20 سال از 12 ميليارد دلار به بيش از 200 ميليارد دلار افزايش يافت. در اين هنگام بود كه برخي از مجلات او را بعنوان بزرگترين مدير عامل تا آن زمان معرفي نمودند كه هر چه انجام مي داد به نظر مي رسيد درست و با موفقيت كار مي كند. فقط در اواخر دوران شغلي او پيشامدي تلخ روي داد و آن از دست دادن يك مزايده در شركت صنايع الكترونيك اروپايي هاني ول بود كه توسط كميسيون اروپايي رد شده بود. از آنجا كه ولچ خود آنرا برنامه ريزي كرده بود، هنگاميكه با شكست مواجه گرديد، بسياري شخص او را مقصر دانستند ولي در حقيقت فشارهاي سياسي محلي در اتحاديه اروپا باعث رد آن گرديده بود. در هر صورت، اين واقعه باعث گرديد بازنشستگي ولچ زودتر از موعد برنامه ريزي شده شكل بگيرد.
عوامل موفقيت ولچ اندك و ساده مي باشند: انعطاف پذيري سازماني، كيفيت محصولات، كاركنان ماهر و آموزش ديده و با انگيزه، رهبري قوي از بالاي سازمان.
هنگاميكه ولچ مسئوليت جنرال الكتريك را بر عهده گرفت، اين شركت داراي يك ساختار بورو كراتيك پرپيچ و خم بود و مديران مجبور به پيروي از دستورالعملها و رويه هاي بسيار زياد حتي براي انجام وظايف بسيار ساده بودند.
ولچ به حذف بسياري از اين رويه ها اقدام نمود و برخي از لايه هاي مديريتي را حذف كرد و در ظرف مدت چند سال تقريباً يك چهارم كاركنان جنرال الكتريك را تقليل داد و شركتهاي جانبي غير سودآور را فروخت و يا تعطيل نمود. ولچ خواهان شركتي بود كه انعطاف پذيري زيادي داشته باشد و بر نقاط قوت و بازارهاي خود تمركز داشته باشد بگونه اي كه بتواند نسبت به وقايع به سرعت واكنش نشان دهد.
ولچ نشان داد كه ميان اندازة سازمان و انعطاف پذيري آن مغايرتي وجود ندارد و يك سازمان بزرگ الزاما بورو كراتيك نيست. وي اين موضوع را از طريق انجام يك توسعة سريع در بازارهاي اصلي شركت در دهة 1980 ثابت نمود.
ولچ خيلي زود به مقولة كيفيت روي آورد و به جرگة افرادي نظير ادواردز دمينگ و جوزف جوران پيوست. همچنين تا حدود زيادي تحت تأثير يكي ديگر از رقباي موفق خود بنام روبرت گالوين در شركت موتورولا قرار گرفت كه در دهه 1980 يك برنامة كيفيت جهت كمك به توفيق در كيفيت جامع در توليد ارائه نموده بود.
ولچ نيز در سال 1995 برنامة كيفيت خود را ارائه نمود (بعنوان يكي از اولين شركتها پس از موتورولا)، با اين هدف كه نرخ عيوب را به كمتر از 3 در ميليون در كل واحدهاي توليد شده توسط شركت برساند. اجراي اين برنامه باعث شد در سال 1997، در هزينه هاي جنرال الكتريك تا بيش از 300 ميليون دلار صرفه جويي شود كه اين يك عامل اصلي در افزايش سود آوري آن بود.
يكي از ويژگيهاي قابل توجه جنرال الكتريك، سرمايه گذاري در آموزش بود. در سال 1998 به بيش از 15000نفر از مديران آموزش داده شد. ولچ يك مركز آموزش مديريت در داخل شركت ايجاد نمود و شخصاً بر آن نظارت داشت و در تمامي دوره ها براي مديران سخنراني مي كرد. برخي از برآوردها نشان مي دهد كه جنرال الكتركي نيم ميليارد دلار در سال براي آموزش هزينه مي نمايد و بنابراين يكي از بزرگترين سرمايه گذاران آموزش مديريت در آمريكا مي باشد.
شايد جالب ترين موضوع در رابطه با ولچ، شيوة او در رهبري باشد. برخلاف بسياري از شركتها كه سلسله مراتب مديريتي خود را محدود و متمركز در نظر مي گرفتند، ولچ از همان ابتدا تشخيص داد كه بايد موازنه اي در ميزان لايه هاي مديريتي ايجاد شده و به يك كانون جديد سازماني نياز مي باشد. او معتقد بود بايد مديران و كاركنان را ترغيب به ايجاد تيم هايي جهت ارائه نظريات نمود ولي مي دانست كه مكانيسم هايي براي هماهنگي مورد نياز مي باشد. وي خود براي مدت بيست سال بعنوان يك مكانيسم هماهنگي عمل نمود و اكثر زندگي شغلي خود را صرف سفر به نقاط مختلف عملياتي جنرال الكتركي و ملاقات با كاركنان و مديران، شناخت چگونگي كاركرد آنها و كمك در حل مسائل آنها، و سعي در ترغيب آنها به ارائه نقطه نظرات خود در رابطه با چگونگي پيشبرد شركت نمود. ولچ به جذب مديران جوان باهوش جهت شركتهاي مهم جانبي نيز پرداخت بعنوان مثال هنگاميكه شبكه خبري انحلال يافته NBC را در اختيار گرفت، آنرا از طريق جايگزيني مديران كليدي با مديران جوان و پر انرژي در ظرف چند سال متحول نمود. يك تاريخ نويس مديريت بنام ديويد لوئيس، فلسفه مديريتي ولچ را در چند عبارت كليدي خلاصه نموده است:
- سرمايه گذاري در نيروي انساني
- شماره يك بودن
- تغيير مستمر
- توجه به سرعت در كارها
- خدمات آينده
- اعتقاد به ديكتاتور نبودن مديريت
- ارتباطات معتدل و منصف
- سركوب بوروكراسي
به نظر لوئيس، نكات مهم در فلسفة مديريتي ولچ عبارتست از سادگي، انعطاف پذيري و تمركز. به عبارت ديگر هيچيك از عوامل عمدة موفقيت ولچ، منشأ علوم تخصصي مديريتي ندارند و ولچ هيچ اقدام جديدي در جنرال الكتريك انجام نداد و در حقيقت او همانند يك تئوريسين مديريت عمل ننمود بلكه او فقط تشخيص داد چه چيزي كار خواهد كرد و چه چيزي كار نخواهد كرد. ولچ داراي چند ويژگي اصلي نظير انعطاف پذيري و سخت كوشي مي باشد.
اما در مورد ولچ چگونه بايد قضاوت نمود؟ آيا واقعاً بزرگترين مدير عامل در همة زمانها مي باشد؟ و يا اينكه موفقيت او نشان دهندة رهبري ضعيف شركتها در دنيا است؟ ايا اگر ولچ فقط با انجام اصول اوليه توانسته است به موفقيت دست يابد، پس رقباي او چه مي كرده اند؟ جالب تر از همه آن است كه به بررسي عملكرد جفري ايملت، جانشين ولچ در جنرال الكتريك بپردازيم. اگر ايملت به همان اندازه ولچ در كار خود موفق باشد، مي توان اظهار نمود سيستم مديريتي كه توسط ولچ در جنرال الكتريك بنيان نهاده شده است، يك نمونه عالي مي باشد، ولي اگر خوشبختي جنرال الكتريك پايان يابد، اينگونه نتيجه گيري مي شود كه موفقيت ولچ ناشي از شيوة رهبري خود او بوده است و قائم به اوست. در زمان نوشتن اين اثر، هنوز بسيار زود است كه بگوييم كدام يك از حالتهاي فوق اتفاق خواهد افتاد.
اگر شخصي با بررسي مسير شغلي ولچ انتظار داشته باشد به نقاطي پي ببرد كه آن نقاط منجر به اهميت يافتن وي گرديده باشند (مانند مدل T براي فورد) راه به جايي نخواهد برد. ولچ به مديريت بعنوان يك هنر و يا علم نمي نگريست بلكه آنرا بعنوان يك مهارت و چگونگي تأثير گذاشتن بر طرز تفكر ديگران ميدانست. وي آنچه را كه انجام مي داد، به بهترين شكل ممكن انجام مي داد، و اگر لغتي باشد كه بتواند او را بخوبي توصيف نمايد شايد آن لغت «شايستگي» باشد.
سؤال كردن در مورد بهترن مدير بودن ولچ نيز نادرست است زيرا بهترين بودن يك عبارت نسبي ميباشد كه اين نسبت در مديريت نسبت به زمينه هاي ديگر بسيار بيشتر است زيرا موفقيت در مديريت نه تنها به شخص مدير بستگي دارد، بلكه به نيروهاي اقتصادي و بازاري خارج از كنترل نيز بستگي دارد.
آنچه ما مي توانيم در مورد ولچ بگوييم اين است كه او آنچه مديران ديگر بايد انجام مي دادند را انجام داد ضمن اينكه آنرا بسيار بهتر از رقباي خود به انجام رساند.
_____________________________________________________
منبع: كتاب 50 شخصيت برجسته در مديريت/ مورگن ويتزل/ مترجمين: مهندس بابك دهقان و مهندس مژده غفاري / ناشر: ماهرنگ
نوشته شده توسط Paydaie
ارسال نظر
|